جشنواره و دورِ فیلمبازی ما هم گذشت و با این که عزم نوشتن داشتم در باب هر فیلم پس از تماشای آن، این امر تنها برای دو فیلم اول محقق شد و هشت فیلم بعدی بی رد و نگاه ماند و من نیز شرمنده عهد و پیمان خود. گفتم پیش از آنکه پرتاب شویم به مطالب روزمره، مطلبی دیگر در باب جشنواره بنویسم که بحث جشنواره ابتر نماند در این روزنوشت.
جشنواره امسال توفیق دیدن ده فیلم حاصل شد که خود بیش از سالیان ماضی بود و البته منهای مهمترین فیلم جشنواره، درباره الی، که اصلا به مشهد نرسید. از نظر کیفی هم اگر نگاه کنم، جشنواره امسال، پر فروغ تر از سالهای پیش بود و باز می شود ردپای شکوفایی را در این سینمای نحیف و تکیده مشاهده کرد. از دو فیلم عیار 14 و وقتی همه خوابیم که نگاشته ام اما مختصری درباره هشت فیلم بعدی:
صندلی خالی (سامان استرکی): فیلمساز تمام تلاشش وقف این است که از هر جهت متفاوت باشد و حرفهای گنده گنده بزند اما ندانسته پیش از متفاوت بودن، الفبای سینما را باید بلد بود و بلدی را باید یاد گرفت و الا هر کسی می تواند دیوید لینچ شود. رنج تماشای اداهای از هر چمن گلیِ فیلمساز این حسن را داشت که آدمی یاد گناهان خود و دیونش به دیگران می افتد که مثلا در زمانی که تلف این فیلم کردی می شد برای جبران اشتباهاتت در زندگی تلاش کنی!
صداها (فرزاد موتمن): فیلم شبهای روشن موتمن فیلمی است جادویی و ماندگار و فیلمساز تمام تلاشش را می کند تا یک فیلم دیگر در اندازه های آن بسازد. حتی این بار با فیلمنامه نویس همان اثر کار کرده، اما بگرد آن هم نمی رسد. نمی دانم این اتفاقهای هنری چگونه می افتند که تکرار کردنشان انقدر دشوار و گاه ناممکن است. صداها فیلم خوبی است. برخی لحظات دو نفره اش عالی است و کارگردان در اجرای صحنه ها و بیرون کشیدن حس و حال لحظات اغلب استادانه عمل کرده، قدر نمای نزدیک و صورت بازیگرانش را خوب می داند و خوب می داند کجا نماها را به هم قطع کند اما حیف! خون زیستن و ماندگاری را در فیلمنامه نمی شود یافت.
حریم (رضا خطیبی): هر تلاشی برای ساختن فیلم ترسناک را می ستایم و سازندگان حریم سخت کوشیده اند که فیلمی ترسناک اما استاندارد ارائه کنند. فیلم در لحظاتی بواسطه اجرای چشمگیر و بازی خوب حمید فرخ نژاد خوب می ترساند و شاید اولین فیلمی باشد که بدون ذکر عنوان به عالم اجنه سرکی می کشد.
زادبوم (ابوالحس داوودی): پروژه بلند پروازانه و دشواری که یک سرش تهران و قشم است و سر دیگرش آلمان و دبی و به همین دلیل سکانسها کیفیت متفاوتی دارند، از درخشان تا ضعیف. در خیلی صحنه ها و نماها می توان شتاب گروه فیلمسازی را برای تمام کردن فیلم حس کرد. کارن همایونفر پس از مدتها یک موسیقی شنیدنی برای فیلمی ساخته که جایزه اش را هم برد.
پستچی سه بار در نمی زند(حسن فتحی): فیلمی دیگر در ژانر وحشت. همان چیزی که از حسن فتحی انتظار داریم، قصه ای میان عشق و جنایت و جنون. کارگردانی فاخر و مبتنی بر نمایش. ضرباهنگ نفس گیر حاصل اجرای دینامیک صحنه ها و تدوین موثر حسن حسندوست. فیلم حرفهای زیادی از لون تاریخ و ما چگونه ما شدیم دارد اما پیش و بیش از آن به سرگرم کردن تماشاگر اندیشیده و این ستودنی است.
تردید (واروژ کریم مسیحی): فیلم دوم فیلمسازی کهنه کار بعد از پرده آخر (1369)! تماشای نیمی از فیلم چمباتمه زده بر زمین سینما قدس. اقتباسی متفاوت، غریب و بدیع از هملت شکسپیر. این بار فیلم و آدمهایش می کوشند از تقدیر شوم اقتباس هملت بودن بگریزند و این می شود فرار نافرجام مقتبس از منبع اقتباس! فیلمی محکم و درست با بازی های چشمگیر و بالاتر از استانداردهای این سینما اما در مورد اینکه دوستش دارم یا نه قضاوت زود است. باید فیلم را بیشتر دید.
بی پولی (حمید نعمت ا…): چهار سال پس موفقیت خیره کننده نعمت ا… با فیلم تراژیک بوتیک این بار با فیلم کمیک بی پولی با همان جنس آدمها. انگار آدمهای بوتیک را از فضای تلخ و تیره و تار آن فیلم به فضای کمیک بی پولی منتقل کنند. حالا می شود گفت که نعمت ا… استاد خلق صحنه های مربوط به جمع های مردانه است و عجیب این لحظات را زنده و جاندار از کار در می آورد و چه خوب این مردان بی هدف و جفنگ را می شناسد. پر از شوخی های مسلسل وار. شوخی ها و دیالوگهای فیلم تا مدتها می تواند نقل محافل جوانان و دانشجویان باشد که یادش بخیر. 24 ساعت بعد از تماشای فیلم فهمیدم فیلم را دوست دارم! یک حبیب رضایی فوق العاده. یک لیلا حاتمی عجیب و یک بهرام رادان نچسب و همیشه در ژست، بعنوان بزرگترین نقطه ضعف فیلم. به اضافه فیلمنامه ای یکنواخت و به تبع آن زمانی طولانی که برای فیلمی در ژانر کمدی ملال آور می شود.
هر شب تنهایی (رسول صدر عاملی): فیلمی که تماما در مشهد می گذرد! می توانست یک فیلم زن و شوهری عالی باشد اما از جایی قصه در خط دیگری افتاد که اصلا به دل نمی نشست. زوج لیلا حاتمی و حامد بهداد که ناجور می نمودند اما در این فیلم به خوبی در کنار هم قرار گرفتند و کاش لحظات دو نفره این دو بیشتر بود اما همان چند سکانس هم دوست داشتنی و به یاد ماندنی است. صدرعاملی استاد ملودرام های خانوادگی با لحظات گرم و گیرا است. لحظات صمیمی من ترانه 15 سال دارم و دیشب باباتو دیدم آیدا که یادتان هست؟
و
الا رده بندی آثاری که دیدم در چهار سطح از الف تا جیم. این که دو رده ب دارم به این خاطر است که فاصله این دو رده کمتر از رده های دیگر است. هرچند نسبت به این رده بندی چندان مطمئن نباشم اما معمولا رده بندی کردن و ارزیابی کار مهیجی است و گمان می کنم ارائه همین رده بندی مردد هم در پایان این یادداشت خالی از لطف نباشد:
ب1: صداها، پستچی سه بار در نمی زند، هر شب تنهایی
ب2: بی پولی، زادبوم، حریم
ج: صندلی خالی
فوریه 16, 2009 در 5:30 ب.ظ. |
با سلامجهت اطلاع به عزیزان…دومین جشنواره وبلاگ نویسی شهر، شهروند، شهروندیدومین جشنواره شعر طنز شهر، شهروند، شهردارینخستین جشنواره داستان کوتاه و کوتاه کوتاه شهر، شهروند، شهروندی
فوریه 18, 2009 در 1:19 ب.ظ. |
سلام
فوریه 22, 2009 در 9:39 ق.ظ. |
میخواستم فیلمای جشنواره رو ببینم ولی نشد…. آپای جدیدت خیلی باهاله! همش فیلمو فجرو اینا!بازم بنویس!
فوریه 22, 2009 در 9:39 ق.ظ. |
گیدورا: جشنواره رفتن خیای اراده می خواد. اراده یه طرف تحمل حرفای دیگران یه طرف. انشالا سالهای بعد.ممنون
فوریه 23, 2009 در 6:56 ق.ظ. |
ممنون بابت مطالب جالب وبه خصوص دسته بندی شده تون .
فوریه 23, 2009 در 6:56 ق.ظ. |
گیدورا: ممنونم فقط امیدوارم بشه همینطوری ادامه داد.
فوریه 17, 2011 در 12:12 ب.ظ. |
[...] من و هم شما نیم نگاهی هم به گزارش جشنواره پارسال و ایضا گزارش جشنواره پیشتر بیندازیم و مروری کنیم که امسال برای سینما سال بهتری [...]