گزارش بیات جشنواره

دیگر می شود گفت دیر شده است اما می خواهم چند خطی درباب فیلمهایی که در جشنواره مشهد دیده ام بنویسم که یادم بماند امسال چه ها دیده ام و سال بعد بدانم فیلمهای امسال چطور بوده است گیرم با اشاره ای گذرا. پس به ترتیب تماشا می نویسمشان وقبل از نوشتن بگویم امسال فیلمی نبود که عصبانیم کند و مجموعا از آثار امسال خشنود شدم که باور کردم سینما زنده است و نمی میرد که البته خداکند باوری بی بنیاد نباشد و البته فیلم های خوبی در جشنواره بود که به مشهد نیامد و بدیهی است داوری من منحصر است به همین نه فیلمی که خودم دیده ام که آن هم شاید اعتبارش در حد احساسات من باشد و بس.

طلا و مس فیلم گرمی از کار درآمده. یک رومانتیک جاندار از زندگی یه طلبه جوان و همسرش که بازیها و لحظات خوبی توی آن پیدا می شود. شخصیت پرستار عبوس و رابطه ظریفش با سید رضا و همسرش زهرا سادات را دوست داشتم. همیشه به زوایت های همایون اسعدیان اعتماد داشتم از همان زمان که سریال چراغ جادو را از او دیدم و بعد هم راه بی پایانش را.

لطفا مزاحم نشوید قرار است تصویری دیگر باشد از تهران امروز اما مشکلات مالی پروژه سخنش را ابتر نموده است. اپیزود دوم با بازی عالی هدایت هاشمی به نقش یک روحانی خراسانی که آمده است توی تهران محضردار شده است، بسیار تاثیرگذار و دیدنی است. محسن عبدالوهاب از زیر سایه سنگین نام رخشان بنی اعتماد بیرون آمده و به نظرم اثری بهتر از آن همکاری ها ساخته است. به او امیدوارم.

به رنگ ارغوان بعد از 5 سال روی پرده افتاد و به یادمان آورد حاتمی کیای اصل چطور فیلم می سازد. بس که این سالها حاتمی کیا را با سقط جنین و پیوند قلب شناختیم نه با آدمهای خودش. به رنگ ارغوان اصل است و قصه آدمهایی اصیل را هم روایت می کند. آن مامور، آن سوژه، آن فراری و آن مسوول رده بالا همه در اوجند. بهترین فیلم امسال.

حوالی اتوبان خیلی خوب شروع می کند با آن کادر اسکوپ و آن همه نمای معرکه از باران دود سیگار و صورت آدمها و قصه آدمها که خوب درگیرشان می شویم اما در یک سوم پایانی ناگهان فیلم دنده عوض می کند و تخته گاز می رود تا به یک فاجعه تبدیل شود. اینکه یک فیلم اینقدر خوب شروع شود و اینقدر بد تمام شود از عجایب سینمای ماست. امید که فیلم دوم سیاوش اسعدی امتداد اتفاقی باشد که در نیمه اول این فیلم افتاد.

بیداری رویاها با وجود سوژه خوب و کوبنده اش به خاطر پرداخت سرسری از دست می رود و به نسبت فرزند خاک، فیلم قبلی محمدعلی باشه آهنگر، تاثیر نمی گذارد. امین حیایی از پس این نقش سنگین و جدی برنیامده و همین بود که فیلم دیگر درست نفس نکشید. فیلمساز خیلی دوست دارد در فیلم هایش شخصیت اصلی را تا به پایان غایب نگاه دارد تا تنها تاثیراتش بر دیگران را ببینیم و خداکند قهرمان غایب فیلم بعدی چون قهرمان غایب فیلم اول یقه ام را درست و حسابی بچسبد.

طهران تهران انرژی بخش ترین فیلم جشنواره بود. اپیزود استاد مهرجویی بس که مهربان و رویایی است، جادویت می کند و بدون اینکه داستان خاصی در کار باشد با دهان باز فیلم را دنبال می کنی، بس که شیرین و رهاست. زنده باد استاد. اپیزود مهدی کرم پور هم یک رضا یزدانی دارد که در کلیپ پایانی غوغا می کند و سالن سینما را روی سرش می گذارد. او را سلطان ووکال ایران می نامم که البته من کی باشم!

هفت دقیقه تا پاییز تلخی گزنده و مهلکی دارد و لحظات تکان دهنده ای که نفست را بند می آورد. علیرضا امینی پس از چند فیلم سرانجام وارد سینمای شهری شده و این فیلم آغاز خوب و درستی است. محسن طنابنده و حامد بهداد توی این فیلم عالی هستند و رفاقتشان خدشه ناپذیر و زیبا از کار درآمده است.

چهل سالگی هی مرا به حال و هوای فیلم محبوبم شبهای روشن می برد با آن روایت شاعرانه و شیک و استیلیزه اش. با آن موسیقی کلاسیکش و با آن آدمهای کم حرفش. ارتباط و حضور زوج اصلی فیلم که فروتن و لیلا حاتمی زیبا بازیشان کرده اند همدلی برانگیز است جوری که نگرانشان می شوی و آن فرزند نوجوانشان عجب شخصیت پردازی کامل و چه بازی دلنشینی دارد. فیلم می توانست خیلی بهتر باشد اما بی خیال همینش هم غنیمت است. علیرضا رئیسیان بالاخره یک فیلم ساخت که مرا همراه کند.

کیفر غافلگیرکننده بود. یک تریلر مهیج و بزرگ، پر از لوکیشن ها و آدمهای جور و واجور با کلی صحنه های بدیع. حسن فتحی با این سه فیلم که ساخته گمانم دیگر عزمش را جزم کرده که در سینمای ایران جریان ساز باشد و سینمای تجاری را به سمت دیگری بکشاند و ثابت کند غیر از فیلمهای کمدی فیلمهای ترسناک و مهیج و معمایی هم می تواند گیشه داشته باشد. مصطفی زمانی حضور خوبی دارد و جمشید هاشم پور هم که همیشه خوب است.

رده بندی نهایی براساس آرای خودم در سه سطح:

1-    به رنگ ارغوان،   طهران تهران و    چهل سالگی

2-    هفت دقیقه تا پاییز،    طلا و مس و   لطفا مزاحم نشوید

3-    کیفر،    حوالی اتوبان و    بیداری رویاها

این هم از جشنواره امسال و آنچه امسال دیدیم. دوستانی را دیدیم و محافلی ناخواسته و لحظه ای شکل گرفت و حظ هایی هم بردیم که حظ هم نفسی و هم فیلم بینی کاری تر بود. کاش عمری باشد و سالهای بع
د هم همراهش بمانم و می دانم هرچه بیشتر سن و سال بگذرد دشوارتر می شود ولی امید و خواستن هنوز هست. پاینده باد سینما.

21 پاسخ به “گزارش بیات جشنواره”

  1. گسپند می‌گوید:

    الحق وقتی با تو رفتم سینما فیلم بد ندیدمممنون که راهنمای خوبی برای فیلم دیدن هستی

  2. رفیق می‌گوید:

    حاجی تنها تنها میری سینما دیگه !!!

  3. عماد می‌گوید:

    ای کاش مثل شما که نقد سینمایی بلدی، من نیز کمی نقد ادبی بلد بودم.آنوقت می توانستم بگویم چی تو این متن هست که این همه دلچسب و صریح است و رک و پوست کنده (تا جای که می شود پوست سفت یک معنای سینمایی را کند) منظور را می رساند.و چگونه است که در انتهای متن احساس میکنی که برای خودش سبکی دارد این جناب گیدورا.چیزی که میتوانم بگویم این است که انگار اینجا هدف رساندن معناست و انتقال حس و همچنین به اشتراک گذاشتن تجربه ای که عمیقن تجربه اش کرده ای. به اشتراک گذاشتن جشنواره با مخاطبانت و خودت در آینده. و انگار همین که هدف، نوشته است نه نوشتن، نوشته را دلنشین تر میکند. گویی اینجا منظوری هست که همه امکانات ادبی ات را خرج می کنی تا لباس بیان به آن بپوشانی؛ لباسی که درست قواره تنش باشد نه گشاد باشد و نه تنگ. نه اینکه بیانی فاخر و بزرگ (که آرزوی نویسندگی فربه اش کرده است) داشته باشی و به خاطرش همه سوراخ سومبه های روحت را بگردی تا منظوری فاخر به قواره ی آن بیابی؛ و در آخر آنچه از آب در می آید، گر چه به شدت ادبی است (و اگر کمی بیشتر بادش کنی قابل چاپ) ولی نه محتوایش آنچنان که باید دلنشین است و نه قالبش به حد کفایت دلچسب.شرمند،ه دست من نیست. این خصلت سرازیری انتقاده. اگه توش بیفتی تا چش باز کنی میبینی داری تند میری. ولی شما به دل نگیر همه نوشته هات خوشقوارست فقط بعضی خوشقواره تر!

    • admin می‌گوید:

      گیدورا: سلام برادر خوش آمدیاولا چیزی که برای من عجیبه اینه که آخرش ازم تعریف کردی یا نقدم کردی؟ اوایلش گفتی نوشتم دلنشینه و آخرش گفتی دلنشین نیست!فقط بگم که نکتشو خوب گرفتی که این متنیه که فقط برای ثبت شدن نوشتم و تلاشم این بود که هرطور شده نوشته بشه که شد اون هم تو زمانهای خالی بین کار در وقت کار! لذا خیلی مجالی نبوده تا ظرافت بیشتری پیدا کنه و پروپیمون تر بشه و به این لحاظ ایراد و کاستی زیاد داره.کاش در مورد یادداشتهای ادبی من هم نظر بدی. مثل همین پست قبلیم. خوشحال میشم یکی نقدم کنه (فکر کنم راست میگم اینو!).یاحق

  4. خظعبل نویص می‌گوید:

    سلامبه قول عماد کاش ما هم یکم نقادی بلد بودیم مثل شما !!!واسه همین نظر نمی دم اضولا در مورد چیزی که نمی دونم و اطلاعاتی ندارم نظر نمی دم…راستی خظعبلاطم خظعبل(آپ)موفق باشی

  5. عماد می‌گوید:

    ای بابا درسته خیلی بد نوشتم، با جمله های طولانی بی سر و ته.اما اگه کمی بیشتر تلاش میکردی، می فهمیدی چی دارم میگم.قسمت اول که گفتم نوشته ات دلنشینه مال همین پست بود و نوشته هایی از این دست. و در قسمت دوم گفتم بعضی نوشته هات دلنشین نیست. در واقع قسمت دوم (که با «نه اینکه …» شروع میشه) مربوط میشه به همون «یادداشتهای ادبی» به قول شما؛ و یادداشت های «به شدت ادبی» به قول من.جان کلام اینه که اولن: همین «ظرافت بیشتری پیدا کنه و پروپیمون تر بشه» حالت تصنعی و پر تکلفی به متن میده. و نبودن همین تکلف پست آخرت رو دلنشین کرده.و دومن*: اگر به دنبال معنایی بگردی، که با اون معنا بشه، یک متن «پروپیمون»نوشت، نه معنا دلنشین می شه و نه متن! *نوشتن جمله های کوتاه و قابل فهم، برای من خیلی سخته. اما هیچ چیز سخت تر از پیدا کردن تشدید و تنوین در میان علائم مزخرف عربی نیست.

    • admin می‌گوید:

      گیدورا: البته شاید کلمه پروپیمون خیلی مناسب نباشه چرا که منظور من اینه که زمان بیشتری داشته باشم که متن رو تراش بدم و اون پیکره کم نقص رو از اون تو هویدا کنم و صد البته که همیشه وسوسه طمطراق و تکلف در بیان و کلام آراسته و آهنگین هست که باید کنترلش کرد که خیلی گندش در نیاد و گاهی بی خیال کنترل میشی که حالشو ببری شخصا.البته خوب شدن متن همیشه هم تابع زمان نیست و ای بسا متنی که در کمترین زمان نوشته شده خیلی زیبا و کامل از آب در میاد و متنی که خیلی روش کار شده در نهایت چنگی به دل نمی زنه. پارادوکس هایی در این خلق اثر هنری هست که نمیشه لمشو یاد گرفت که همیشه به نتیجه مورد نظر برسی. ما که هنوز در مرحله تجربه ایم.در ضمن من که هرگز از علایم عربی مذکور استفاده نمی کنم چون نیازی به استفادش نیست. هرچند زبان عربی رو دوست دارم.ممنون از توجه و چالش انگیزیت. برقرار باشییاحق

  6. عطر زندگی می‌گوید:

    سلام …فکر کنم باید لیست این فیلم هارو به فیلمهای قبلی برای دیدن اضافه کنم …خدا کنه فرصتی برام پیش بیاد تا ببینمشون

  7. مهتاب می‌گوید:

    سلام دوست منممنونم به خاطر حواس جمعت به همسایه ی بی مهرتبه یک نفس عمیق مهمانت می کنمقدم رنجه فرمایید

  8. بماند می‌گوید:

    امان از کارهای نکردهفیلم های ندیدهکتاب های نخواندهکلمات ننوشتهآرزوهای نرسیده

  9. خظعبل نویص می‌گوید:

    ممنون که سر زدی نظراتتون خیلی کمک می کنهبابا جان دلمون خشکید آپ کن دیگه

  10. sA می‌گوید:

    سلام! آخی فیلم! خیلی وقته سینما نرفتم! به رنگ ارغوانو خیلی دوس داشتم ببینم!

  11. در دامنهء آتشفشان « روزگار گیدورایی می‌گوید:

    [...] کمی دشوارتر شد. خوب است هم من و هم شما نیم نگاهی هم به گزارش جشنواره پارسال و ایضا گزارش جشنواره پیشتر بیندازیم و مروری کنیم که [...]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.